همکاران، 2010).

1-6-5- گياه پونه (Oregano vulgare L.)
پونه يک گياه دارويي است که همچنين به عنوان يک گياه تزئيني نيز به کار مي‌رود (شکل 7-1). اين گياه متعلق به خانواده Verbenaceae مي‌باشد (نيبلاس و همکاران، 2011) و از ماه آگوست به طور همزمان ميوه و دانه مي‌دهد (نورزي و همکاران، 2009). پونه گياهي پرپشت و درختچه‌اي شکل مي‌باشد و متعلق به مناطق نيمه خشک است (نيبلاس و همکاران، 2011).

شکل 1-7- گياه دارويي Oregano vulgare L
اين گياه به طور کلي از لحاظ مورفولوژيکي و شيميايي بسيار تغييرپذير است که مرتبط است با محل رويش آن، شکل گياه و همچنين مسائلي از قبيل ميزان آب و نيتروژن موجود در خاک، مرحله‌ي رشد و فصل رويش.به عنوان مثال: گونه‌ي vulgare L.ssp.hirtum. که در آب و هواي مديترانه‌اي رشد مي‌کندغني از اسانس است در حالي که همين گونه در آب و هواي قاره‌اي داراي اسانس بسيار کمي مي‌باشد. افزايش نيتروژن خاک به اندازه kg/ha 80 موجب افزايش ارتفاع و بازدهي گياه مي‌شود و يا کاهش آب در خاک وزن گياه را کاهش مي‌دهد ولي محتواي اسانس آن را کاهش نمي‌دهد. اين گياه داراي خواص آنتي باکتريال، آنتي اکسيداني و آرام بخشي است (نورزي و همکاران، 2009). اسانس اين گونه با گونه‌ي Oregano(Lippa palmeri S.wats) قابل مقايسه مي‌باشد (نيبلاس و همکاران، 2011).
عصاره و اسانس اين گياه حاوي حدود 45 ترکيب شيميايي مي‌باشد (نيبلاس و همکاران، 2011) که برخي از آن‌ها عبارتند از: sabinene، ?-pinene، ?-(z)-ocimene، ?-(E)-ocimene،
?-terpinene، e-caryophyllene، germacreneD، bicyclogermacrene، ?-(E,E)-farnesene،
germacrene-D-4-ol، تيمول و کارواکرول (ستين و همکاران، 2009). از اين ميان اصلي‌ترين و مهم‌ترين ترکيبات عبارتند از: کاواکرول، تيمول، ائوژنول، لينالول، ترپن‌ها، Cimene و Pinene (کاردازو و همکاران، 2005). زماني که گياه در اوج زمان گلدهي باشد بيشترين ميزان اسانس و عصاره را دارد. در طول دوره گلدهي با افزايش محتواي تيمول به طور همزمان غلظت کارواکرول کاهش مي‌يابد تا زماني که ديگر در گياه نباشد. با خشک شدن گياه ميزان آن‌ها به حدود 5/0 الي 5.1 درصد در هر برگ کاهش مي‌يابد (ستين و همکاران، 2009). اين ترکيبات خواص ضد باکتريايي، ضد قارچي، ضدحشرات و ضد ويروسي به گياه بخشيده‌اند. گياهان اين خانواده به دليل محتواي بالاي ترپن‌ها مصارف دارويي دارند که عبارتند از: limonene، myrcene، durene،p-cymene که همچنين به گياه خواص ضد ميکروبي مي‌بخشند
(کاردازو و همکاران، 2005). فعاليت ضد باکتريايي بسيار قوي اين گياه ممکن است مربوط به محتواي بالاي phenolic monoterpene و يا thymol acetate، ائوژنول و يا متيل ائوژنول موجود در اين گياه باشد. مکانيسم عمل اين ترکيبات مرتبط است با آب‌گريزي ترکيبات موجود در اسانس و عصاره اين گياه که آن‌ها را قادر مي‌سازد ليپيد غشاي سلولي باکتريايي را بشکند سپس نفوذ پذيري يون‌ها را افزايش مي‌دهد و به دنبال آن يون و ليپيد به درون سلول نشر پيدا مي‌کنند که به نوبه خود باعث ليز شدن سلول مي‌شود (نيبلاس و همکاران، 2011). در عين حال حضور فنوليک هيدروکسيل به ويژه در کارواکرول دليلي بر فعاليت ضدپاتوژني عصاره و اسانس اين گياه مي‌باشد (کادازو وهمکاران، 2005).
يکي از گسترده ترين کاربردهاي گياهان دارويي استفاده از آن‌ها به منطور کاهش گازهاي شکمبه‌اي به ويژه متان است. نشخوارکنندگان رابطه‌اي هم زيستي با ميکروارگانيسم‌هاي شکمبه دارند به طوري که حيوان مواد مغذي مورد نياز و شرايط مطلوب زيست ميکروازگانيسم هارا فراهم مي‌کند و در عوض ميکروارگانيسم‌ها نيز فيبر جيره را تخمير مي‌کنند و پروتئين ميکروبي را به عنوان يک منبع انرژي براي حيوان تامين مي‌کنند اما در هر صورت اين رابطه‌ي هم زيستي منجر به از دست دادن انرژي به شکل متان و از دست دادن پروتئين به شکل آمونياک مي‌گردد. بنابراين دستکاري شکمبه‌اي و استفاده از افزودني‌هايي از قبيل گياهان دارويي براي کاهش اتلاف انرژي به شکل گازهاي شکمبه‌اي مورد توجه قرار گرفته است (سلامت آذر و همکاران، 2011). از اين رو روش‌هاي بسياري به منظور ارزيابي ارزش غذايي خوراک در شرايط آزمايشگاهي و يا به طور مستقيم بر روي حيوان مورد استفاده قرار گرفته است که يکي از پرکاربردترين آن‌ها روش آزمون گاز تست مي‌باشد (گوئل و همکاران، 2006). تکنيک توليد گاز در شرايط آزمايشگاهي يک روش مفيد براي ارزيابي ارزش غذايي علوفه مورد استفاده دام است چرا که تخميني از ميزان تخمير مواد مغذي در شکمبه مي‌دهد (سيروهي و همکاران، 2009). به طور کلي آزمون توليد گاز يک پارامتر مناسب براي پيش بيني قابليت هضم، تخمير، سنتز و توليد پروتئين ميکروبي از سوبسترا به وسيله‌ي ميکروب‌هاي شکمبه در سيستم in vitro مي‌باشد (سامورت و همکاران، 2000). در روش توليد گاز ضمن آن که ثبت سرعت تخمير خيلي آسان است، با يک انکوباسيون علاوه بر قابليت هضم ظاهري، قابليت هضم حقيقي را نيز مي‌توان برآورد نمود، زيرا حجم گاز توليدي بهترين شاخص و معرف براي قابليت هضم ظاهري است و ماده آلي ناپديد شده نيز بيانگر قابليت هضم حقيقي مي‌باشد (منصوري و همکاران، 1381).

1-7- روش آزمون گاز
توليد گاز آزمايشگاهي مطابق با روش منک و استين گاس (1988) اندازه‌گيري مي‌شود. در اين روش، نمونه‌هاي مواد خوراکي (200 ميلي گرم) پس از خشک شدن در غذا با دقت وزن شده، سپس در سرنگ‌هاي داراي پيستون قرار داده مي‌شود. مايع بافري شکمبه (30 ميلي ليتر) با پيپت به سرنگ‌هاي حاوي مواد خوراکي اضافه مي‌شود (منک و استين گاس، 1988). مقدار گاز توليدي در زمان‌هاي 2، 4، 6، 8، 12، 24، 48، 72 و 96 ساعت اندازه‌گيري مي‌شود (منک و استين گاس، 1988). گازهاي حاصل از سوبستراي مورد آزمايش در حين تخمير آزمايشگاهي، عبارتند از دي اکسيد کربن، متان و هيدروژن (هاگ و همکاران، 1998). بر اساس مشاهدات منک و استين (1988) گاز دي اکسيد کربن يا از تخمير مستقيم خوراک و يا از تاثير اسيدهاي چرب فرار بر بافر بيکربنات ناشي مي‌شود. با انکوباسيون مواد خوراکي با مايع بافري شکمبه کربوهيدرات‌ها به اسيدهاي چرب کوتاه زنجير و گازها، به ويژه دي اکسيدکربن، متان و همچنين سلول‌هاي ميکروبي تخمير مي‌شود (بلومل و ارسکوف، 1993). اسيدهاي چرب حاصل با بافر بي کربنات واکنش انجام مي‌دهد و در نتيجه گاز کربنيک خارج مي‌شود، در نتيجه هنگام هضم الياف، هم زمان با توليد اسيدهاي چرب گاز نيز توليد مي‌شود و به اين ترتيب اطلاعات خوبي در مورد هضم سلولز در اختيار مي‌گذارند (اسکوفيلد و همکاران، 1994). سيستم توليد گاز مي‌تواند به شناسايي بهتر کميت مواد مغذي کمک کند و دقت آن به اثبات رسيده است (سالام، 2005). گازي که بر اثر انکوباسيون مواد غذايي و تحت شرايط آزمايشگاهي آزاد مي‌شود مربوط به قابليت هضم آن ماده غذايي است و ارزش انرژي‌زايي آن ماده غذايي را براي نشخوارکنندگان بيان مي‌کند (منک و همکاران، 1979).

فصل دوم
مواد و روش‌ها
2-1- منطقه مورد مطالعه و نحوه نمونه‌برداري
2-1-1- منطقه نمونه‌برداري
استان اردبيل در شمال غربي ايران واقع شده که با مساحتي برابر 1786730 هکتار حدود 09/1 درصد از مساحت کل کشور را در بر مي‌گيرد. 1015000 هکتار از کل مساحت اين استان را مراتع تشکيل مي‌دهد که معادل 8/56 درصد از مساحت کل استان مي‌باشد (بي نام، 1388). به دليل گستردگي مراتع استان اردبيل، جهت نمونه‌برداري بخشي از مراتع منطقه آستارا انتخاب گرديد. آستارا يكي از شهرستان‌هاي استان گيلان با 65 هزار نفر جمعيت (3600 نفر جمعيت شهري) با وسعت 334 كيلومتر مربع در شمال غربي اين استان واقع گرديده است. اين منطقه با ارتفاع 27 متر بالاتر از سطح دريا در موقعيت جغرافيايي 48 درجه و51 دقيقه طول شرقي و 38 درجـــه و 26 دقيقه عرض شمالي واقع گرديده است. شهرستان آستارا از سمت غرب به كوه هاي پوشيده ازجنگل‌هاي تالش و از شرق بــه سواحل درياي خزر محدود مي‌شود (بي نام، 1388).

2-1-2- زمان نمونه‌برداري و انتقال نمونه‌ها به آزمايشگاه
نمونه‌برداري از گياهان دارويي Crambe orientalis، Heracleum persicum،Zosima absinthi، Teucrium polium و Oregano vulgare در فصل تابستان و در تير ماه 1390 آغاز شد. از هر نمونه گياه دارويي دسته‌هايي به وزن تقريبي 2 الي 5/2 کيلوگرم جمع‌آوري شد. نمونه‌ها به گونه‌اي انتخاب شد که همه قسمت‌هاي گياه از جمله گل، برگ، ساقه و ريشه را دربرگيرد. نمونه‌هاي به دست آمده به مدت يک هفته در دماي اتاق و به دور از تابش مستقيم نور خورشيد خشک شدند. نمونه‌ها سپس دو بار آسياب شده و با توري 1 ميلي متري الک شدند. براي تهيه عصاره‌هاي متانولي هر يک از گياهان دارويي مورد مطالعه مقدار 50 گرم از نمونه‌هاي آسياب شده هر گياه با نيم ليتر حلال متانول به وسيله دستگاه سوکسله موجود در دانشگاه محقق اردبيلي در دانشکده علوم پايه به مدت يک هفته عصاره گيري شد زيرا ابتدا عصاره هگزاني سپس عصاره دي کلرومتانولي و آنگاه عصاره متانولي از هر نمونه گياه گرفته شد. به منظور جداسازي حلال متانول از عصاره حاصل از دستگاه rotary (روتاري) در دماي45 درجه سانتيگراد استفاده شد. عصاره‌هاي حاصل به شيشه‌هاي پني سلين تزريق شده و به آزمايشگاه تغديه و فيزيولوژي دام در موسسه تحقيقات علوم دامي کشور منتقل شدند.

2-2- آزمون گاز
براي انجام آزمون گاز از دستگاه نيمه اتوماتيک توليد گاز مدل WT-Binder 87532 ساخت کشور آلمان استفاده گرديد.

2-2-1- آماده‌سازي نمونه‌‌ها براي آزمون گاز
ابتدا بايد مقدار 200 ميلي گرم از نمونه‌ها در دماي مناسب خشک گردند زيرا دماي زياد با اثر بر پروتئين توليد گاز را کاهش مي‌دهد (راب و همکاران، 1983). سپس نمونه‌ها آسياب شده و از الک 1
ميلي متري عبور مي‌کنند (سالام، 2005). همبستگي خطي بالايي بين مقدار سوبستراي انکوباسيون شده و مقدار گاز توليد شده در 24 ساعت وجود دارد (راب و همکاران، 1983).

2-2-2- مايع شکمبه و بافر
مايع شکمبه از دام فيستولاگذاري شده گرفته مي‌شود و سپس در ظرف‌هاي ايزوله شده قرار داده مي‌شود. مايع شکمبه به وسيله پارچه سه لايه صاف مي‌شود و سپس با استفاده از گاز کربنيک محيط بي‌هوازي مي‌شود.مايع شکمبه به محلول بافري که در حمام آب 39 درجه سانتيگراد نگهداري مي‌شود با نسبت حجم 2:1 (محلول بافري 2 و مايع شکمبه 1) اضافه مي‌شود (سالام و همکاران، 2007). محلول بافري بايد مواد معدني مورد نياز براي ميکروارگانيسم‌ها را داشته باشد (منک و استين، 1988) خوراک‌هاي فيبري، خوراک‌هايي که به آرامي تجزيه مي‌شوند و کاهش اندازه‌ي ذرات خوراک سرعت توليد گاز را افزايش مي‌دهند که ممکن است به دليل افزايش سطح و در نتيجه دسترسي بهتر ميکروب‌ها به خوراک باشد (رايمر و همکاران، 2005).

2-2-3- زمان‌هاي ثبت توليد گاز
گاز حاصل معمولا براي علوفه بعد از 2، 4، 6، 8، 12، 24، 48، 72، و 96 ساعت از انکوباسيون گزارش مي‌شود (منک و همکاران، 1979). در تمام مدت انکوباسيون محتوي ديواره سلولي (NDF) و ديواره سلولي بدون همي سلولز (ADF) با توليد گاز همبستگي منفي دارد (سالام و همکاران، 2007).

2-2-4- مزايا و معايب آزمون گاز
گاز توليدي در روش آزمون گاز از تبديل کربوهيدرات‌ها به استات، پروپيونات و بوتيرات به وجود مي‌آيد و ميزان اين گاز مي‌تواند معرفي از حجم تغييرات انجام شده در بخش کربوهيدرات‌ها باشد
(دويله و همکاران، 2001). از آنجا که در سيستم توليد گاز نياز به نگهداري حيوان فيستولا شده وجود ندارد مي‌توان پاسخ حيوان را با حداقل هزينه در محيط آزمايشگاهي تخمين زد (سالام، 2005). نسبت حجم پروتئين خام به

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید