دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه :

 مقایسه ی تأثیر هوش هیجانی و هوش بازاریابی

قسمتی از متن پایان نامه :

تعریف هوش هیجانی در تجارت

در تجارت وقتی صحبت از هوش به میان می‌آید معمولاً به یاد نمره‌های درسی دانشگاه می‌افتیم یا تست‌های هوش آزمون‌های استخدامی به ذهنمان می‌رسد. اما به تعبیری وسیع‌تر می‌توان گفت دو نوع هوش هست: هوش تحصیلی و هوش هیجانی. با دیدی محدود که تا به حال وجود داشته می باشد تنها به هوش تحصیلی توجه شده می باشد و اصلاً تنها هوش تحصیلی به رسمیت شناخته شده می باشد. هوشی که شاخص وجود آن و شاخص مقدار آن در افراد مختلف نمرات درسی یا نتایج تست‌های هوشی بوده می باشد. آزمون‌هایی که معمولاً در محیط‌های بسته و انتزاعی برگزار می شوند و سایر متغیرهای اثرگذار به حداقل رسیده و در واقع متغیرهای محیطی که می‌توانند اثری سرنوشت ساز در توفیق یا شکست یک کار داشته باشند اثرشان تا حد خنثی پایین آورده می گردد.

در صورتی که حالا توجه دانشمندان به نوع دیگری از هوش متمرکز شده می باشد. هوش هیجانی که حداقل در زندگی اجتماعی (بخصوص فعالیت‌های تجاری و بازاریابی) اهمیتی فراتر از هوش تحصیلی دارد. هوشی که در طول تاریخ مصلحان و نخبگان اجتماعی را از نخبگان علمی جدا می‌سازد.

هوش هیجانی بیانگر آن می باشد که در روابط اجتماعی و در بده بستان‌های روانی و عاطفی در شرایط خاص چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب می باشد. یعنی اینکه فرد در شرایط مختلف بتواند امید را در خود همیشه زنده نگه دارد، با دیگران همدلی نماید، احساسات دیگران را بشنود، برای به دست آوردن پاداش بزرگتر، پاداش‌های کوچک را نادیده انگارد، نگذارد نگرانی قدرت تفکر و استدلال او را مختل نماید، در برابر معضلات پایداری نماید و در همه حال انگیزه خود را حفظ نماید. هوش هیجانی نوع استعداد عاطفی می باشد که تعیین می کند از مهارت‌های خود چگونه به بهترین نحو ممکن بهره گیری کنیم و حتی کمک می کند خرد را در مسیری درست به کار گیریم.

گلمن در کتاب هوش هیجانی خود به نقل از سالوی توصیف مبنایی خود از هوش هیجانی را درمورد استعدادهای فردی در ۵ توانایی اصلی تشریح می‌نماید:

  1. شناخت عواطف شخصی: خودآگاهی و تشخیص هر احساسی می باشد به همان گونه که بروز می‌نماید. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش و ادراک. ناتوانی در تشخیص احساسات راستین ما را سردرگم می کند. افرادی که در مورد احساسات خود اطمینان و قطعیت دارند بهتر می‌توانند زندگی خود را هدایت کنند.
  2. به کارگیری درست هیجان‌ها: قدرت تنظیم احساسات خود توانایی می باشد که بر حس خودآگاهی متکی می‌باشد. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیف‌اند دایماً با احساس ناامیدی و افسردگی دست به گریبانند در حالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارند با سرعت بسیار بیشتری می‌توانند ناملایمات را پشت سر بگذارند. این توانایی کمک شایانی می باشد برای از بین بردن تهدیدهای محیطی و یا کم کردن ضعف‌های درونی.
  3. برانگیختن خود: افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می‌گیرند بسیار مولد و اثر بخش خواهند بود. برای عطف توجه برانگیختن شخصی تسلط به نفس خود و برای خلاق بودن لازم می باشد سکان رهبری هیجان‌ها را در دست گرفت. توانایی دستیابی به مرحله غرقه شدن در کار انجام فعالیت‌های چشمگیر را میسر می‌گرداند.
  4. شناخت عواطف دیگران: همدلی اساس مهارت مردم می باشد. کسانی (مدیران و تجاری) که از همدلی بالایی برخوردار باشند به علایم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیازها یا خواسته‌های دیگران می باشد توجه بیشتری نشان می‌دهند. این توان آنها را در حرفه‌های مدیریت و فروش که مستلزم مراقبت و در نظر داشتن دیگرانند موفق می‌سازد.
  5. حفظ ارتباط‌ها: بخش عمده‌ای از هنر برقراری ارتباط مهارت کنترل عواطف در دیگران می باشد. اینها مهارت‌هایی هستند که محبوبیت رهبری تاثیر بین فردی را تقویت می‌کنند. این افراد هر آن چیز که که به کنش متقابل آرام با دیگران بازمی‌گردد به خوبی اقدام می‌کنند و ستاره‌های جامعه‌اند.

ساختار مغز بشر با وجود رشد سرسام آوری که در علوم و ریاضیات و منطق داشته می باشد از نظر عواطف با بشر‌های اولیه تفاوت چندانی نکرده می باشد. هنوز عکس‌العمل بشر در قبال خشم جریان یافتن خون به سمت دست‌ها و تندتر شدن ضربان قلب می‌باشد. در برابر ترس خون به سمت عضلات اسکلتی بزرگ مانند عضلات پا جریان می‌یابد و گریختن را آسان می کند و در نتیجه صورت رنگ خود را از دست می‌دهد و در برابر عشق دچار انگیختگی پاراسمپاتیکی می گردد که واکنشی از آرامش کلی و خرسندی را پدید می‌آورد و در هنگام تعجب ابروها را بالا می‌اندازد تا میدان دید وسیع تری داشته باشد.

در واقع با وجود رشد بسیار بالای خردورزی در بشر که فاصله‌ای زیاد با اجداد خود پیدا کرده می باشد قلب و عواطف و احساسات بشر‌ها تغییرات زیادی نکرده‌اند و بشر در این زمینه رشد چشمگیری نداشته می باشد. با وجود آنکه خیلی پیش از آنکه مغز متفکر و منطقی پدید آید مغز هیجانی وجود داشته می باشد. در واقع بادامه مغز که در مسایل هیجانی تخصص دارد و به عنوان مخزن خاطرات هیجانی اقدام می کند در جریان تکامل نوع بشر موجب پیدایش قشر مخ شده می باشد. مغز بشر در قرن ۲۱ زندگی می کند در صورتی که قلب او در دوران پارینه سنگی می باشد. هسته هوش بین فردی آغاز توانایی درک و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحیات و خلق و خو و انگیزش‌ها و خواسته‌های افراد دیگر می باشد.

2-2-3-3.ابعاد پنج گانه مدل هوش هیجانی گلمن

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

مدل گلمن به جای تأکید بر سلامت روانی فرد، بر موفقیت‌های شغلی و عملکرد‌های سازمانی تأکید دارد. دانیل گلمن در سال ۱۹۹۵، کاربردهای تعریف اولیه سالووی و مایر را آغاز نمود. او بزودی توانست پنج قملرو عمده را در حوزۀ هوش هیجانی شناسایی کند(وانامارکر[1]، 2005: 10). این قلمرو‌ها عبارت بودند از:

1) خود آگاهی هیجانی

۲) خود انگیزشی

۳) خود مدیریتی

۴) آگاهی اجتماعی

۵) مدیریت روابط

همانطور که در تقسیم بندی بالا دیده می گردد، اولین مؤلفه در تعریف گلمن، به تبیین ذیل می باشد: (گلمن، ۱۹۹۵: ۴۳)

[1]. Wannamaker


سوالات یا اهداف این پایان نامه :

اهداف پژوهش

1-4-1.هدف کلی پژوهش

مقایسه‌ی تأثیر هوش هیجانی و هوش بازاریابی بر توفیق بنگاه‌های اقتصادی در بازاریابی

(مطالعه موردی: شهرک صنعتی بوعلی همدان)

1-4-2.اهداف جزئی پژوهش:

1.تعیین اندازه هوش هیجانی مدیران

2.تعیین اندازه هوش بازاریابی مدیران

3.تعیین تأثیر هوش هیجانی بر توفیق بنگاه‌های اقتصادی

4.تعیین تأثیر هوش بازاریابی بر توفیق بنگاه‌های اقتصادی

5.مقایسه تأثیر هوش بازاریابی و هوش هیجانی بر توفیق بنگاه‌های اقتصادی